سلام ، آیا این بازدید اول شماست ؟ یا
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

موضوع: فضایل و مناقب علی علیه السلام(به مناسبت عيد غدير)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    بیابان
    نوشته ها
    669
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 ارسال

    فضایل و مناقب علی علیه السلام(به مناسبت عيد غدير)

    فضايل علي در قرآن

    دانش و فرهنگ امام

    على بن ابيطالب در عقل و انديشه، يگانه و بى همتاست و بهمين جهت او محور فكرى اسلام و جامع و سرچشمه علوم عربى است.

    على بن ابيطالب، بسرپرستى پسر عمويش، پيامبر، پرورش يافت و سپس شاگرد وى شد و اخلاق و روش او را درباره زندگى و خلق، فرا گرفت و به ارث برد و اين ميراث در قلب و عقل او، بطور يكسان نفوذ يافت. در بررسى قرآن با بينش و نظر حكيمانه اى - كه مغز اشياء را جستجو مى كند تا حقائق آنها را بدست آورد - دقت نمود و در زمان طولانى خلافت ابوبكر و عمر و عثمان، فرصت يافت كه به اين بررسى عميق و كامل بپردازد و ظاهر و باطن قرآن را بخوبى بداند و درك كند و زبان و قلب او، بوسيله آن استوار گردد و با آن به هم آميزد.

    علم او نسبت به حديث چيزى نيست كه بر آن غبار شك بنشيند. و هيچ جاى تعجب هم نيست، زيرا كه امام، بيشتر از هر صحابى و مجاهد ديگرى با پيامبر در تماس بود و از او علاوه بر چيزهائى كه همه شنيدند، مطالبى شنيد كه ديگران نشنيدند و مى گويند على هيچ حديثى را روايت و نقل نكرد، مگر آنكه خود از پيامبر شنيده بود و او اطمينان داشت كه از احاديث پيامبر، كلمه اى هم از قلب و گوش او فوت نشده است. و به على گفتند: چطور شده كه از همه اصحاب پيامبر بيشتر، حديث دارى؟ در جواب گفت: براى اينكه اگر من از پيامبر سؤال مى نمودم به من پاسخ مى داد و اگر سكوت مى كردم، پيامبر خود شروع مى كرد و به من حديث مى گفت .

    طبيعى است كه على بن ابى طالب فقه اسلامى را هم از همه بهتر بداند چنانكه از همه بهتر به آن عمل مى كرد، و آنهائى كه در عصر او بودند، كسى را كاملتر و صالحتر از او در فقه و فتوى نشناختند.

    دانش على در فقه اسلامى، منحصر به نصوص و احكام فقهى نبود، بلكه در علوم مقدماتى فقه نيز، از قبيل حساب، بر ديگران تفوق و برترى داشت. و اگر ابو حنيفه را در قرون پس از على امام اعظم فقه مى دانند، بايد توجه داشت كه او شاگرد على بود، زيرا او در پيش جعفر بن محمد درس خوانده و جعفر بن محمد از پدرش استفاده كرده بود... و سلسله به على بن ابيطالب منتهى مى گردد.

    مالك بن انس نيز با چند واسطه شاگرد على بود، زيرا او از ربيعه و ربيعه از عكرمه و عكرمه از عبد الله بن عباس و عبد الله بن عباس از على استفاده كرده بود. به ابن عباس كه استناد همه اينها بود گفته شد: نسبت علم تو با پسر عمويت - على - چگونه است؟ در جواب گفت: مانند قطره بارانى در برابر اقيانوس .

    همه ياران پيامبر معترفند كه پيامبر يكبار فرمود: على در قضاوت از همه شما برتر است قاضى ترين شما على است . على براى اين از همه مردم دوران خود در قضاوت برتر بود كه از همه آنها بر فقه و شريعت كه منبع و منشاء قضاوت در اسلام است، آشناتر و داناتر بود، و علاوه، در نيروى تعقل و تفكر نيز آنچنان بود كه بتواند در موارد بروز اختلاف، وجهى را كشف و بيان دارد كه به واقعيت نزديكتر باشد و با منطق صحيح، بيشتر انطباق يابد.

    و از طرف ديگر، على آن قدر از صفاء وجدان و پاكى درون بهره مند بود كه به او اجازه مى داد تا علم و آگاهى خود را در قضاوت، به بهترين روشى، اجرا كند و در حكم و داورى، عدالت را بر پايه اى از عقل و وجدان - هر دو - استوار سازد.

    و از عمر بن خطاب نقل شده كه به على گفت: اى ابو الحسن، خداوند مبارك نگرداند هر مشكلى را كه تو در آن حكم و داورى نكنى و: اگر على نبود، عمر هلاك مى شد و: هنگامى كه على در مسجد حاضر باشد، هيچ كس فتوى ندهد !.

    از آنجائى كه على بن ابيطالب از آن كسانى بود كه در امور به ظواهر اكتفا نمى كنند و هميشه مى خواهند كه در هر مسئله اى به مغز و باطن آن پى ببرند، در قرآن و موضوع آن كه دين بود، بدقت پرداخت، آنچنانكه متفكران جهان در كارها به دقت و تامل مى پردازند. و از همين جا بود كه على مسئله دين و مذهب را يك موضع قابل دقت و تفكر و تعمق مى دانست و هرگز هم شخصيتى بزرگ مانند على، از دين و مذهب فقط بظاهر آن و باجراء احكام و اقامه حدود و برپا داشتن مراسم عبادت، اكتفا نمى كند. و در صورتى كه اكثريت مردم، به ظاهر دين و نتايج مادى آن در معامله و قضاوت مى نگرند، على در كنار دانش ظاهر احكام دين، آن را به مثابه يك موضوع فكرى محض و قابل تحقيق و ررسى و دقت عميق، مورد مطالعه و تفقه قرار مى دهد و از تفكر و بررسى خود دست بر نمى دارد مگر آن هنگامى كه اطمينان مى يابد كه اين دين، بر پايه اساسى محكم و بنيادى متحد در اصول و حقايق، استوار است...

    و از همين جا، علم كلام يا فلسفه دين، پيدا شد و روى همين اصل، على نخستين دانشمند كلامى و بلكه پدر علم كلام است، براى آنكه دانشمندان نخستين اين علم، از سرچشمه على بن ابيطالب سيراب شده اند و اصول و مبادى اين علم از راه على به آنان رسيده است، و دانشمندان بعدى هم همچنان به نور او راه مى يابند و على را پيشواى خود و راهبر پيشينيان مى دانند.

    گويا خداوند چنين خواسته است كه على بن ابيطالب در علوم عربى نيز ركن و اساس باشد، به آن نحو كه در علوم اسلامى ركن بود. براى آنكه در ميان مردم دوران امام، كسى وجود نداشت كه در علوم عربى با امام برابر باشد. و همين تبحر او در علوم عربى و منطق صحيح و قواى ذهنى خارق العاده اوست كه براى ضبط اصول و قواعد عربى به او يارى كرد تا زبان عربى مستند به دليل و برهان باشد كه نشان دهنده قدرت عقلى او در استدلال و قياس منطقى است.

    در واقع على به حق واضع و پايه گذار علوم عربى بود كه راه را براى آيندگان هموار ساخت. تاريخ ثابت مى كند كه على بنيان گذار علم نحو است. شاگرد و رفيق او ابوالاسود دئلى روزى به نزد على آمد و او را غرق در تفكر ديد، پرسيد: در چه چيزى فكر مى كنى يا امير المؤمنين؟! فرمود: من در شهر شما - كوفه - سخنى شنيدم كه از نظر ادبى غلط بود، از اين رو مى خواهم كتابى در اصول عربى آماده سازم. سپس كاغذى به او داد كه در آن چنين بود: كلام عبارت است از اسم و فعل و حرف تا آخر ...

    اين مطلب را به شكل ديگرى نيز نقل كرده و گفته اند: ابو الاسود دئلى به پيشگاه امام شكايت كرد كه پس از فتوحات اسلامى، بعلت آميزش و اختلاط اعراب با ديگران، غلط گوئى در بين مردم شيوع و رواج يافته، چون مردم غير عرب سخن را به درستى ادا نمى كنند. امام لختى سر بزير انداخت و سپس به ابوالاسود فرمود: آنچه را كه مى گويم بنويس، ابوالاسود قلم و كاغذى بدست گرفت، على فرمود: كلام عرب از اسم و فعل و حرف، تركيب مى يابد. اسم آن است كه از مسمى خبر دهد و فعل آن است كه از حركت آن آگاه سازد و حرف معنائى مى دهد كه نه اسم است و نه فعل! اشياء بر سه قسم است: ظاهر و مضمر، و چيزى كه هيچ يك از اين دو نيست - بنا به قول بعضى از علماى نحو، مراد اسم اشاره است - آنگاه به ابوالاسود فرمود: بدين نحو مطلب را تكميل كن و از همان روز اين علم - قواعد ادبيات عرب - بعنوان علم نحو شناخته شد.

    از مزاياى على تيزى هوش و سرعت درك او است. موارد و نمونه هاى بسيارى كه بطور ارتجال و بدون سابقه مطلبى را مى گفت، نشان مى دهد كه على نيروئى در اين زمينه داشت كه در ديگران نبود و بسيار مى شد كه در ميان دوستان يا دشمنان، بدون مقدمه و بطور ارتجال، حكمتى نغز و سخنى شيوا مى گفت كه مورد توجه همگان قرار مى گرفت.

    على در سرعت درك و حل مشكلات حساب در زمان خود بى نظير بود و مردم آن دوران، اين مشكلات را معماهائى به شمار مى آوردند كه براى حل آن راهى نبود و راز آن را كسى نمى دانست!. براى نمونه مى گويند: زنى به نزد على آمد و شكايت كرد كه برادرش از دنيا رفته و ششصد دينار از خود باقى گذاشته ولى در موقع تقسيم، به او فقط يك دينار داده اند؟ على فرمود: شايد برادرت يك زن، دو دختر، يك مادر، دوازده برادر و تو را داشته است؟... و همينطور هم بود كه على گفت.

    امام على درباره مسائل زندگى و جهان، جامعه بشرى، اسرار توحيد، الهيات و شناخت ماوراء الطبيعه، نظريات فراوانى ابراز داشته.

    على استادى است كه همه آنهائى كه پس از وى آمدند و صاحب نظر شدند، به كمال و اصالت او اعتراف كردند و در واقع خود، پيروان آراء و شرح دهندگان نظريات او بودند.

    كتاب بزرگ امام نهج البلاغه به مقدارى از گوهر حكمت غنى است كه امام را در صف اول و مقدم همه فلاسفه و حكماء جهان قرار مى دهد.

    و هنگامى كه پيامبر فرمود: دانشمندان امت من همچون پيامبران بنى اسرائيل هستند آيا مقصودى جز على داشت؟!.

    اقتباس از كتاب امام على عليه السلام صداى عدالت انسانى "على و حقوق بشر"

    تاليف: جرج جرداق

    جهت مشاهده لینک ها باید ثبت نام کنید یا لاگین کنید.


  2. # ADS
    تبلیغات در جوملا فارسی
    تاریخ عضویت
    Always
    محل سکونت
    Advertising world
    نوشته ها
    Many
     

  3. #2

    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    بیابان
    نوشته ها
    669
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 ارسال

    انفاق و ايثار على

    و از اخلاق خاص على، كرم و بخشش او بود كه حد و مرزى نداشت، ولى بخششى كه در اصول و هدف پاك و سالم بود نه مانند بخشش فرمانداران و زورمندانى كه از مال و كوشش مردم بخشش مى فرمايند! اينان وقتى كه چنين بخششى مى كنند فقط به خويشان و نزديكان و يا هوادارانشان مى بخشند كه در راه حكومت و سلطنت آنها شمشير مى زنند واگر گامى بالاتر نهند براى آن بخشش مى كنند كه گفته شود آنها اهل كرم و بخشش هستند! تا مورد توجه عامه مردم قرار گيرند و اختلاسها و دزديها و ستمها و ضعف ادارى امور و غيره را بدين ترتيب پرده پوشى كنند.

    و اين شكل از اشكال بخشش را كه در واقع فرقى با رشوه ندارد - و اكثريت كسانى كه در تاريخ ما و تاريخ قدرتمندان ديگران به كرم و بخشش مشهورند با اين نوع بخشش سرو كار داشتند - على بن ابيطالب در سراسر زندگى خود نديد و يك بار هم به آن دست نيالود و آن را نشناخت. كرم و بخشش على چيزى است كه از همه مردانگيهاى او پرده برمى دارد و با جان و دل او به هم آميخته است او با اينكه دختر خود را از اينكه گردنبندى را از بيت المال به امانت گرفته كه در عيدى از اعياد به آن آرايش كند توبيخ مى كند و با اينكه برادر خود عقيل را كه مختصرى از مال عمومى مردم را بيجا خواسته بود از خود مى رنجاند و با اينكه او هرگونه رشوه خوار و هوادار مال بى كوشش و بدون حق را، از خود طرد مى كند، با اين حال، چنانكه در روايات صحيح آمده است او با دست خود نخلهاى گروهى از يهوديان را در مدينه سيراب مى كند، تا آنجا كه دست او تاول مى زند و زخم مى شود و آنگاه مزدى را مى گيرد و به بيچارگان و درماندگان مى بخشد و يا با آن بندگانى را مى خرد و بلافاصله آزاد مى سازد.

    شعبى از زبان كسانيكه على را خوب مى شناختند روايت مى كند كه او بخشنده ترين مردم بود كه از مال خود براى مردم مى بخشيد واگر گواهى دشمن در بعضى موارد صحيحترين شهادتها باشد بايد فهميد كه بخشش و كرم على تا چه پايه بوده كه معاوية بن ابى سفيان هم به آن شهادت داده، در حالى كه او هميشه مى كوشيد كه از على عيب جويى كند و از او انتقاد نمايد.

    معاويه مى گويد: اگر على خانه اى پر از طلاى ناب و خانه اى پر از علوفه داشته باشد، طلا را پيش از علوفه مى بخشد! امام على "ع" صداى عدالت انسانى. ج 2 - 1 صفحه 122.

    تاليف: جرج جرداق

    ترجمه: سيد هادى خسرو شاهى

    فداكارى بى نظيردر ليلة المبيت

    اعمال ورفتار هر فرد، زاييده طرز تفكر وعقيده او است.جانبازى وفداكارى از نشانه هاى افراد با ايمان است.اگر ايمان انسان به چيزى به حدى برسد كه آن را بالاتر از جان ومال خود بداند، قطعا در راه آن سر از پا نمى شناسد وهستى وتمام شؤون خويش را فداى آن مى سازد. قرآن مجيد اين حقيقت را در آيه زير منعكس كرده است:

    انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم وانفسهم في سبيل الله اولئك هم الصادقون ."حجرات:15"

    مؤمنان كسانى هست كه به خدا وپيامبر او ايمان آوردند ودر آن هرگز ترديد نكردند وبا مال وجان خود در راه خدا كوشيدند; آنان به راستى در ايمان خود صادقند.

    در سالهاى آغاز بعثت، مسلمانان سخت ترين شكنجه ها وزجرها را در راه پيشبرد هدف تحمل مى كردند. آنچه كه دشمنان را از گرايش به آيين توحيد باز مى داشت همان عقايد خرافى نياكان وحفظ مقام خدايان وتفاخر به امتيازات قومى وطبقاتى وكينه هاى موروثى قبيله اى بود.اين موانع تا روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مكه را فتح كرد، بر سر راه پيشرفت اسلام در مكه واطراف آن وجود داشت وجز با قدرت نيرومند ارتش اسلام از ميان نرفت.

    فشار قريش بر مسلمانان سبب شد كه گروهى از آنان به حبشه وگروه ديگرى به يثرب مهاجرت كنند. با آنكه پيامبر وحضرت على از حمايت خاندان بنى هاشم وبالاخص ابوطالب برخوردار بودند، اما جعفر بن ابى طالب ناگزير شد به همراه تنى چند از مسلمانان در سال پنجم بعثت مكه را به عزم حبشه ترك گويد وتا سال هفتم هجرت كه سال فتح خيبر بود در آنجا اقامت گزيند.

    پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در سال دهم بعثت حضرت ابوطالب، بزرگترين حامى ومدافع خويش را، در مكه از دست داد. بيش از چند روز از مرگ عموى بزرگوارش نگذشته بود كه همسر مهربان او خديجه، كه هيچ گاه از بذل جان ومال در پيشبرد هدف مقدس پيامبر دريغ نمى داشت، نيز چشم از جهان پوشيد. با در گذشت اين دو حامى بزرگ، ميزان خفقان وفشار بر مسلمين در مكه فزونى گرفت; تاآنجا كه در سال سيزدهم بعثت، سران قريش در يك شوراى عمومى تصميم گرفتند كه نداى توحيد را بازندانى كردن پيامبر يا با كشتن ويا تبعيد او خاموش سازند. قرآن مجيد اين سه نقشه آنان را ياد آور شده، مى فرمايد:

    واذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك او يخرجوك ويمكرون و يمكر الله و الله خير الماكرين "انفال:30"

    به ياد آور هنگامى را كه كافران بر ضد تو حيله كردند وبر آن شدند كه تو را در زندان نگه دارند يا بكشند ويا تبعيد كنند.آنان از در مكر وارد مى شوند وخداوند مكر آنان را به خودشان باز مى گرداند; وخداوند از همه چاره جوتر است.

    سران قريش تصميم گرفتند كه از هر قبيله فردى انتخاب شود وسپس افراد منتخب به هنگام نيمه شب يكباره بر خانه محمد صلى الله عليه و آله و سلم هجوم برده، او را قطعه قطعه كنند. بدين طريق، هم مشركان از تبليغات او آسوده مى شدند وهم خون او در ميان قبايل عرب پخش مى شد ولذا خاندان هاشم نمى توانست با تمام قبايلى كه در ريختن خون وى شركت كرده بودند به خونخواهى ومبارزه برخيزند.

    فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت ودستور الهى را به او ابلاغ كرد كه بايد هرچه زودتر مكه را به عزم يثرب ترك كند.

    شب مقرر فرا رسيد.مكه ومحيط خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در تاريكى شب فرو رفته بود. ماموران مسلح قريش هر يك از سويى به جانب خانه رسول خدا روى آوردند.اكنون پيامبر بايد با استفاده از شيوه غافلگيرى خانه را ترك كرده، در عين حال، چنين وانمود كند كه در خانه است ودر بستر خود آرميده است. براى اجراى اين نقشه لازم بود كه فرد جانبازى در بستر او بخوابد وروانداز سبز پيامبر را به خود بپيچد تا افرادى كه نقشه قتل او را كشيده اند تصور كنند كه او هنوز خانه را ترگ نگفته است ولذا توجه آنان فقط معطوف به خانه او شود واز راه عبور ومرور افراد در كوچه وبيرون مكه جلوگيرى نكنند. اما كيست كه از جان خود بگذرد ودر خوابگاه پيامبر بخوابد؟ اين فرد فداكار، لابد كسى است كه پيش از همه به وى ايمان آورده است واز آغاز بعثت، پروانه وار، گرد شمع وجود او گرديده است. آرى، اين شخص شايسته كسى جز حضرت على -عليه السلام نيست واين افتخار بايد نصيب وى شود.

    از اين رو، پيامبر رو به حضرت على كرد وگفت:مشركان قريش نقشه قتل مرا كشيده اند وتصميم گرفته اند كه به طور دسته جمعى به خانه من هجوم آورند ومرا در ميان بستر بكشند. از اين جهت از طرف خدا مامورم كه مكه را ترك كنم. لذا لازم است امشب در خوابگاه من بخوابى وآن پارچه سبز را به خود بپيچى تا آنان تصور كنند كه من هنوز در خانه ام ودر بسترم آرميده ام ومراتعقيب نكنند. وحضرت على -عليه السلام در اطاعت امر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از آغاز شب در بستر آن حضرت آرميد.

    چهل نفر آدمكش اطراف خانه پيامبر رامحاصره كرده بودند واز شكاف در به داخل مى نگريستند ووضع خانه را عادى مى ديدند وگمان مى كردند كه پيامبر در بستر خود آرميده است. همه سراپا مراقب بودند وآنچنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند كه جنبش مورى از نظر آنان مخفى نمى ماند.

    اكنون بايد ديد كه پيامبر اكرم، با اين مراقبت شديد، چگونه خانه را ترك گفت.

    بسيارى از سيره نويسان بر آنند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه آياتى از سوره يس را قرائت مى كرد [ منظور آيات هشتم ونهم ازاين سوره است. ] صف محاصره كنندگان را شكافت وآنچنان ازميانشان عبور كرد كه احدى متوجه نشد.امكان اين مطلب قابل انكار نيست; چه هرگاه مشيت الهى بر اين تعلق گيرد كه پيامبر خود را از طريق اعجاز وبه طور غير عادى نجات دهد، هيچ چيز نمى تواند مانع از آن شود.ولى سخن اينجاست كه قراين زيادى حكايت مى كند كه خدا نمى خواست پيامبر خود را از طريق اعجاز نجات بخشد، زيرا در اين صورت لازم نبود كه حضرت على در بستر پيامبر بخوابد وخود پيامبر به غار ثور برود وسپس با زحمات زيادى راه مدينه را در پيش گيرد.

    برخى نيز مى گويند هنگامى كه پيامبر از خانه خارج شد همه آنان را خواب ربوده بود وپيامبر از غفلت آنان استفاده كرد. ولى اين نظر دور از حقيقت است وهرگز شخص عاقل باور نمى كند كه چهل آدمكش كه خانه را براى اين محاصره كرده بودند كه پيامبر از خانه بيرون نرود تا در وقت مناسب او را بكشند، ماموريت خود را آنچنان سرسرى بگيرند كه همگى با خيال آسوده بخوابند!

    ولى بعيد نيست،همان طور كه برخى نوشته اند، پيامبر پيش از گرد آمدن تروريستها، خانه را ترك گفته بود. [ سيره حلبى، ج 2، ص 32. ]

    يورش به خانه وحى

    ماموران قريش، در حالى كه دستهايشان بر قبضه شمشير بود، منتظر لحظه اى بودند كه همگى به خانه وحى يورش آورند وخون پيامبر را كه در بسترش آرميده است بريزند. آنان از شكاف در به خوابگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى نگريستند واز فرط فرح در پوست نمى گنجيدند وتصور مى كردند كه به زودى به آخرين آرزوى خود خواهند رسيد. ولى على -عليه السلام، با قلبى مطمئن وخاطرى آرام، در خوابگاه پيامبر دراز كشيده بود، زيرا مى دانست كه خداوند پيامبر عزيز خود رانجات داده است.

    دشمنان، نخست تصميم گرفته بودند كه نيمه شب به خانه پيامبر هجوم آورند، ولى به عللى از اين تصميم منصرف شدند وسرانجام قرار گذاشتند در فروغ صبح وارد خانه شوند وماموريت خود را انجام دهند. پرده هاى تيره شب به كنار رفت وصبح صادق سينه افق را شكافت. ماموران با شمشيرهاى برهنه به طور دسته جمعى به خانه پيامبر هجوم آوردند واز اينكه در آستانه تحقق بزرگترين آرزوى خود بودند از شادى در پوست خود نمى گنجيدند، اما وقتى وارد خوابگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شدند حضرت على -عليه السلام را به جاى پيامبر يافتند.خشم وتعجب سراپاى وجود آنان را فرا گرفت. رو به حضرت على كردند وپرسيدند محمد كجاست؟! فرمود: مگر او را به من سپرده بوديد كه از من مى خواهيد؟ در اين موقع، از فرط عصبانيت به سوى حضرت على -عليه السلام حمله بردند واو را به سوى مسجد الحرام كشيدند، ولى پس از بازداشت مختصرى ناگزير آزادش ساختند ودر حالى كه خشم گلوى آنان را مى فشرد تصميم گرفتند كه از پاى ننشينند تا جايگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را كشف كنند. [ تاريخ طبرى، ج 2، ص 97. ]

    قرآن مجيد براى اينكه اين فداكارى بى نظير در تمام قرون واعصار جاودان بماند، در طى آيه اى جانبازى حضرت على -عليه السلام را مى ستايد واو را از كسانى مى داند كه جان به كف در راه كسب رضاى خدا مى شتابند:

    ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد . "بقره:207"

    برخى از مردم كسانى هستند كه جان خود را براى تحصيل رضاى خداوند از دست مى دهند; وخداوند به بندگان خود رؤوف ومهربان است.

    جهت مشاهده لینک ها باید ثبت نام کنید یا لاگین کنید.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    بیابان
    نوشته ها
    669
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 ارسال

    جايگاه على در قرآن در رابطه با پيامبر

    در سال نهم پس از هجرت پيامبر،گروهى به نمايندگى از نصاراى نجران يمن به مدينه آمدند تا راجع به اسلام از پيامبر "ص" سؤالهايى بكنند و با او درباره دين به احتجاج پردازند .و ميان آنان با پيامبر بحث و گفتگويى شد كه پيامبر در اين گفتگو موضع مثبت اسلام را نسبت به حضرت مسيح و تعليمات او بيان كرد.و ليكن آنان در موضع منفى خود نسبت به تعليمات اسلامى پافشارى كردند.آن گاه وحى نازل شد و پيامبر را مأمور به مباهله با آنان ساخت .مباهله نفرين كردن دو گروه متخاصم است تا بدان وسيله خداوند بر آن كه باطل است عذابش را نازل كند: هر كس پس از روشن شدن جريان با تو مجادله كند.بگو بياييد فرزندان و زنان و نزديكان خود را گرد آوريم،لابه و زارى كنيم و لعنت خدا را نثار دروغگويان گردانيم [ سوره آل عمران "3" آيه 62. ]

    پيامبر "ص" به دليل مأموريتى كه داشت دچار زحمت شد و آن گروه مسيحى را به مباهله دعوت كرد.نيشابورى در تفسير:غرائب القرآن و عجائب الفرقان خود،مطلب زير را نقل كرده است: پيامبر به آنان فرمود:خداوند مرا مأمور كرده است كه اگر پذيراى برهان نشديد با شما مباهله كنم،گفتند اى ابو القاسم!ما باز مى گرديم و درباره كار خود با هم مشورت مى كنيم،آن گاه به نزد تو مى آييم.و چون بازگشتند به شخص دوم هيأت نمايندگى كه مردى كاردان و با تدبير بود گفتند:اى عبد المسيح!نظر تو چيست؟اوگفت:به خدا قسم اى جمعيت نصارا شما دانستيد كه محمد پيامبرى است فرستاده از جانب خدا.و براستى سخن قاطع را درباره صاحبتان مسيح براى شما بيان كرد.و به خدا سوگند،هرگز قومى با پيامبرى مباهله نكرد مگر آن كه بزرگ و كوچك آنان از ميان رفتند.و شما اگر اين كار را بكنيد بيچاره مى شويد!اگر خوش نداريد،در موضع خود بايستيد و بر دين خود پافشارى ورزيد و اين مرد را به حال خود واگذاريد و به شهرهاى خود باز گرديد.

    هيأت نمايندگى مسيحيان به حضور پيامبر "ص" آمد،ديدند او براى مباهله بيرون آمده است در حالى كه عبايى از موى سياه بر دوش داشت؛حسين "ع" در آغوش آن حضرت بود و دست حسن "ع" را در دست داشت و فاطمه "ع" در پى او حركت مى كرد،على "ع" نيز پشت سر فاطمه حركت مى كرد،و پيامبر "ص" به آنها مى گفت هر وقت من دعا كردم شما آمين بگوييد.اسقف نجران رو به همراهان كرد و گفت:اى گروه نصارا!من چهره هايى را مى بينم كه اگر دست به دعا بردارند و از خداوند بخواهند كه كوه را از جا بكند،فورا خواهد كند!پس با او مباهله مكنيد كه هلاك مى شويد و بر روى زمين تا روز قيامت يك مسيحى باقى نخواهد ماند.سپس،رو به پيامبر كردند و گفتند:اى ابو القاسم!تصميم ما اين است كه با تو مباهله نكنيم... [ اين مطالب را در تفسير نيشابورى كه در حاشيه تفسير طبرى ج 3 ص 192ـ193 چاپ شده است مى خوانيم. ]

    طبرى در تفسير خود از چندين طريق نقل كرده است كه پيامبر خدا "ص" على،فاطمه،حسن و حسين را در داستان مباهله به همراه خود آورده بود [ ج 3 ص 192ـ193 و همچنين در تفسير جلالين "2" ج 15 ص 176. ]

    و در صحيح مسلم از سعد بن ابى وقاص روايت شده است كه چون اين آيه نازل شد: بياييد فرزندان و...خود را گرد آوريم پيامبر خدا "ص" على،فاطمه،حسن و حسين را طلبيد و گفت:بارلها اينان اهل بيت منند [ ج 15 ص 176. ] خداوند پيامبرش را مأمور كرده بود تا به هيأت نمايندگى نجران بگويد: بيائيد فرزندان،زنان و نزديكان خود را گرد آوريم... براى اطاعت اين فرمان پيامبر حسنين را حاضر كرد كه پسران دختر او و در حقيقت فرزندان او بودند؛فاطمه را به حضور خواست كه او برجسته ترين زنان از اهل بيت رسول بود.و ليكن چرا به همراه آنان على را آورده بود كه نه از پسران پيامبر است و نه از زنان او؟

    براى على در آيه مباركه جايى نيست،مگر اين كه داخل در فرموده خداى متعال انفسنا باشد .براستى كه بردن على دليل بر اين است كه پيامبر خدا او را به منزله خود به حساب مى آورد و اگر پيامبر خدا او را چنين به حساب مى آورد پس،در حقيقت او را در ميان همه مسلمانان ممتاز دانسته است.پيامبر خدا در موارد مختلفى صريحا مى فرمود:على از من است و من از اويم.و حبشى بن جناده روايت كرده است كه او خود از پيامبر خدا شنيد كه مى فرمود: على از من است و من از او و كسى از جانب من كارى را انجام نمى دهد بجز على. [ سنن ابن ماجه،حديث 143. ]

    بحث و گفتگوى ميان امام رضا "ع" و مأمون

    چه زيباست گفتگويى كه بين امام على الرضا "ع" و مأمون اتفاق افتاد...مأمون به امام رضا "ع" گفت: چه دليلى بر امامت جدت وجود دارد؟ امام جواب داد:دليل بر امامتش قول خداى تعالى : و انفسنا و انفسكم است.

    مقصود حضرت رضا "ع" اين است كه همراه بردن على "ع" در داستان مباهله،قرار دادن او به منزله خود پيامبر "ص" است و به منزله خود پيامبر "ص" بودن آن است كه وى پيشواى مسلمانان است.آن گاه مأمون گفت:اگر قول خداى تعالى: و نساءنا و نساءكم نبود|حرف شما راست بود|امام "ع" در جواب فرمود:آرى اگر|پس از آن |اين سخن خدا و ابناءنا و ابناءكم نمى بود.

    منظور مأمون اين است كه امكان دارد ميان مسلمانان كسى در فضيلت همسان با على باشد و ممكن است همان شخص در نزد پيامبر به منزله نفس پيامبر "ص" بوده باشد.و ليكن پيامبر نخواسته است همه اشخاصى را كه همانند خود مى بيند،به همراه آورد،بلكه يكى از آنان را احضار كرده است و او على است.و دليلى بر اين مطلب كلمه نساءنا است كه شايسته است تمام زنان منتسب به پيامبر "ص" از جهت نسبت و همسرى را مشمول آن بدانيم،و ليكن پيامبر "ص" يكى از آنان را كه از جهت نسبت انتساب به او دارد احضار كرد،و او فاطمه "ع" بود به عنوان نمونه اى از زنانى كه انتساب به آن حضرت دارند.

    حضرت رضا "ع" به او جواب داد كه اگر زنان ديگر برابر با فاطمه بودند آنان را نيز با فاطمه "ع" همراه مى برد چنان كه پيامبر "ص" ،حسن و حسين "ع" را با هم احضار فرمود چون آن دو برابرند.يكى از آنها را تنها به عنوان نمونه فرزندان احضار نكرد،و به همين دليل همراه بردن على "ع" دليل بر اين است كه على "ع" تنها مردى است كه پيامبر او را همانند خود به حساب مى آورد.

    روايت شده است كه عمرو بن عاص از پيامبر "ص" راجع به محبوب ترين مردان از ميان همه مردم در نظر خود پرسيد.جواب داد:ابو بكر.دوباره پرسيد:بعد از ابو بكر چه كسى؟فرمود:عمر.پس ابن عاص گفت:جايگاه على كجا؟پيامبر "ص" نگاهى به حاضران كرده فرمود: اين مرد از كسى مى پرسد كه خود من است [ اين روايت را ابن نجار "كنز العمال،ج 15 ص 125،شماره حديث 361" نقل كرده است. ]

    صفحات گذشته روشن ساخت كه پيامبر بزرگ برادرى خود را با على به امت اعلان فرمود و اعلان اين مطلب پس از هجرت انجام وعده اى نبود كه پيامبر پيش از هجرت وعده داده بود،بلكه پيامبر پيش از آن به وعده خود با على عمل كرده بود،آن گاه كه در يوم الدار با او عقد اخوت بست،در حالى كه به او وعده نداد كه اين برادرى را در آينده به مسلمانان اعلان خواهد كرد.

    البته پيامبر "ص" آن كار را علنى و رو در رو انجام داد،زيرا او مى ديد على استحقاق اين بزرگداشت بى نظير را دارد،و از طرفى،اين اعلان امت را در آينده براى رهبرى و زمامدارى على آماده مى سازد و رهنمود بر شاخص هدايتى است كه پس از پيامبر "ص" امت بدان نياز خواهد داشت.

    چون پسنديده بود كه پيامبر "ص" براى امت روشن سازد كه او به على مقام اخوت خود را اعطا كرده است و نيز ضرورت داشت تا براى امت بيان كند كه به على دو مقام وصايت و خلافت را كه در يوم الدار نيز در حضور اعضاى فاميل اعلان داشته بود،مرحمت كرده است.براستى كه بزرگترين چيزى كه امت پس از ايمان به رسالت نيازمند آن است اين است كه جاى امنى براى خود پيدا كند تا بعد از پيامبر به آن پناه ببرد.رهبرى شايسته همان است كه ضامن استمرار رسالت و صفاى آن باشد،و امت را در طول قرون آينده از گمراهى در امان نگهدارد.

    و پيامبر "ص" براى اعلان آن به امت در سال دهم پس از هجرت روزى را در حجة الوداع انتخاب كرد.پس در حضور هزاران فرد حجگزار ولايت على را اعلان فرمود.ولايت بر امور مسلمانان بعد از پيامبر طبق پيمانى از طرف پيامبر "ص" به معنى جانشينى و متضمن وصايت است.پيامبر "ص" با هر كه پيمان ببندد تا امور مسلمانان را عهده دار شود،همو جانشين اوست.

    اميرالمؤمنين "ع" اسوه وحدت صفحه 162

    محمد جواد شرى

    جهت مشاهده لینک ها باید ثبت نام کنید یا لاگین کنید.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    بیابان
    نوشته ها
    669
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 ارسال

    باز هم انفاق و ايثار على

    وابستگى انسان به متاع دنيا از خطرهاى بزرگ حركت تكاملى وى مى باشد.جاذبه مال و منال و مقام،و آنچه متاع دنيا به حساب مى آيد انسان را از مسير خود باز مى دارد.وابستگى به دنيا پر خطرترين دام سر راه انسان است.بسيارى اين خطر را احساس مى كنند.ليكن مهم چاره سازى اين مشكل است كه چگونه بايد از دام اين خطر رهيد.

    نهاد دين كه رهنمود انسان در ابعاد گوناگون است،در اين عرصه هم ضمن شناخت و آگاهى دادن به واقعيت ها،راه حل ارائه مى دهد.دين وابستگى انسان به مال و متاع دنيا را به عنوان يك واقعيت و بر اساس گرايش طبيعى انسان معرفى مى نمايد.و براى رهانيدن انسان از اين علاقه مندى تلاش مى نمايد.و راه رهيدن اين وابستگى بريدن از دنيا و انفاق عنوان مى نمايد و به لحاظ شدت اين وابستگى رهيدن از اين خطر را آن چنان با اهميت مى داند كه جهاد با مال را در كنار جهاد با جان عنوان مى نمايد: جاهدوا باموالكم و انفسكم [ توبه، 41. ]هديه كردن مال در راه خدا همانند هديه كردن جان در راه خداست.

    قرآن افزون بر رهنمود،الگوهايى نيز براى تأثير گذارى بيشتر ارائه مى دهد.و زندگى برگزيدگان را در جلو ديدگان انسان ها ترسيم مى نمايد.آنان كه از انفاق در راه خدا از هيچ تلاشى فروگذار نكردند.آنان كه از بهترين امكانات خود در سخت ترين شرايط در راه خدا گذشتند و در رفتار آنها نه تنها انفاق بلكه فراتر از انفاق ايثار جلوه گر است.با بررسى چند نمونه از رفتار امام همام از خرمن فضايلش خوشه بر مى چينيم.

    الف:فرزندان على و فاطمه"حسن و حسين"بيمار شدند.به آنها پيشنهاد شد براى بهبودى فرزندانشان نذر كنند.على عليه السلام و فاطمه عليها السلام و فضه در درگاه خدا نذر كردند هنگامى كه بر فرزندانشان آفيت حاصل شد،سه روز روزه بگيرند.خداى سبحان نعمت سلامتى را نصيب آنان كرد.اينك آنان بايد به نذر خود وفا كنند،ليكن چيزى در خانه على يافت نمى شود.على سه پيمانه جو براى فراهم آوردن نان قرض مى كند.سه روز روزه شروع مى شود.يك پيمانه آن روز اول آرد و فاطمه عليها السلام چند گرده نان براى افطار روز اول تهيه مى كند.هنگام افطار كه فرا مى رسد مسكينى در خانه را مى كوبد همه نان ها را به وى داده با آب خالص افطار مى كنند!روز دوم نيز همانند روز اول بخشى ديگر آرد را براى تهيه افطارى نان تهيه مى كنند،و هنگام افطار كه فرا مى رسد يتيمى در خانه را مى زند.همانند روز اول همه نان ها را به يتيم داده با آب خالص افطار مى نمايند.و براى روز سوم آماده مى شوند روزه بگيرند.در هنگام افطار روز سوم كه همانند روزهاى پيش چند گرده نان تهيه مى شود،ناگهان اسيرى در خانه على مى آيد.و همانند شب هاى پيش گرده نان ها نصيب وى مى شود.افطار هر سه روز روزه با آب خالص سپرى مى شود!رخسار اهل بيت از گرسنگى رنجور شده است.رسول الله صلى الله عليه و آله وارد خانه على و فاطمه شده،رخسار رنجور آنان را مشاهده مى كند سبب مى پرسد فاطمه براى پدر توضيح مى دهد.آنگاه ايثار على و فاطمه تجلى مى نمايد و غذاى بهشتى نصيب خانواده عترت مى گردد.خداى سبحان ستايش از ايثار آنها بخشى از آيات سوره انسان را نازل مى نمايد : [ نور الثقلين،ج 5،ص 470. ] يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا . [ انسان، 8. ] به نذر خود وفا مى كنند و از شر و عذاب فراگير روز قيامت در هراسند.طعام را با اين كه خود نياز دارند و محبوب آنهاست در راه خدا به مسكين و يتيم و اسير اطعام مى نمايند .

    ب:انفاق مال در راه خدا در صورتى تأثير گذار است و باعث تزكيه نفس مى شود و انسان را از وابستگى نجات مى دهد كه اولا انسان در انفاق خويش اخلاص داشته باشد ريا نكند،براى بدست آوردن خوشنودى خدا انفاق كند.ديگر اين كه از بهترين و پاك ترين اموال شخصى خود انفاق كند.انفاق چيزهايى كه به كار انسان نمى خورد يا افزون بر نيازهاى انسان است كه در تمام اين موارد محبوب انسان هم نخواهد بود،سازندگى و تأثير مطلوب را نخواهد داشت : و انفقوا من طيبات ما كسبتم . [ بقره، 267. ] از پاكترين و پاكيزه ترين اموال خود انفاق كنيد.

    على عليه السلام دو ركعت از نماز ظهرش را بجا آورده است.نيازمندى به وى خطاب نموده از او طلب كمك مى كند.على انگشتر قيمتى كه هزار دينارارزش داشت و انگشتر مخصوص پادشاه حبشه بوده و از جانب نجاشى به رسول الله صلى الله عليه و آله هديه شده بود و رسول الله صلى الله عليه و آله هم آن را به على هديه نموده بود،از انگشت خويش بيرون آورده و در حال نماز به نيازمند مى دهد. [ نور الثقلين،ج 1،ص 643. ]

    قرآن از اين انفاق ستايش مى كند: انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون . [ مائده، 55. ] رهبر شما مردم،خدا و پيامبرش و آن كسانى اند كه به خدا ايمان دارند و نماز را به پا مى دارند و در هنگامى كه در ركوع هستند زكات مى پردازند .

    ج:شخص گرسنه اى به رسول الله صلى الله عليه و آله مراجعه نموده طعام مى طلبد.حضرت كسى را براى تهيه طعام به حجره هاى همسران خويش مى فرستد.آنها مى گويند چيزى جز آب در حجره ها پيدا نمى شود.رسول الله صلى الله عليه و آله خطاب به حاضرين مى فرمايد چه كسى حاضر است اين شخص را امشب مهمان كند.على عليه السلام داوطلب مى شود همراه مهمان به منزل مراجعه مى كند.از دختر رسول الله صلى الله عليه و آله مى پرسد چه چيز يافت مى شود.فاطمه عليها السلام جواب مى دهند تنها غذاى بچه ها وجود دارد.على مى فرمايد مهمان را بر كودكان خويش برمى گزينيم.كودكان با شكم گرسنه سر بر بالين مى نهند اما مهمان رسول الله صلى الله عليه و آله را پذيرايى مى نمايند.خداى سبحان از اين ايثار على و فاطمه ستايش مى كند : [ بحار،ج 41،ص 34. ] و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة . [ حشر، 9. ] با اين كه خود شديدا نيازمند هستند ديگران را بر خود برمى گزينند. اين است ايثارعلى عليه السلام در راه خدا.

    البته در اين گونه موارد اسرارى وجود دارد كه چه بسا براى همگان آشكارنباشد،كه چگونه امام همام فرزندان تحت تكفل خويش را گرسنه مى خواباند و از قوت آنان مهمان پذيرايى مى نمايد؟ !آيا پيروان حضرت در اين حد مكلف هستند؟شايد كسى از فقها به چنين تكليفى فتوا ندهند.ليكن امام همام كه محرم اسرار است،اين چنين عمل مى كند.در هر صورت ايثار على كاملا بر پيروانش آشكار و شايسته الگوگيرى است.على از دست رنج و كار و تلاش خويش فراوان انفاق نمود.على در مزرعه بيل مى زد و نخلستان آباد مى كرد و از كد يمين و عرق جبين خويش هزاران بنده آزاد كرد:ان امير المؤمنين عليه السلام اعتق الف مملوك من كده يده. [ فروع كافى،ج 5،ص 74. ]

    على عليه السلام در تلاش سازندگى براى همگان الگو بود.قنات هاى فراوان جارى نمود و نخلستان هاى بسيارى در اطراف مدينه آباد و سر سبز نمود در عين حال كه خود از زندگى در سطح بسيار پايين بر خوردار بود.چنين سازندگى و تلاش را انجام مى داد و به آن افتخار مى نمود.

    على عليه السلام به گونه اى صحرا را آباد كرد و آب ها جارى مى نمود كه هيچ گونه وابستگى به مال و مزرعه و قنات خويش پيدا نمى كرد.وى قنات حفر كرد وقتى آب همانند گردن شتر به سوى آسمان فوران شد،فورا آن را وقف حجاج بيت الله الحرام و رهگذران نمود.امام صادق عليه السلام مى فرمايد: رسول الله صلى الله عليه و آله زمينى را تقسيم نمود بخشى از اين سهم على شد.در ميان آن چشمه حفر نمود آب همانند گردن شتر جارى شد.فرمود بشارت بدهيد به ورثه كه اين صدقه خالص در راه حجاج بيت الله الحرام و رهگذران:و بشر الوارث هى صدقة بتة بتلاء في حجيج بيت الله و عابر سبيل الله. [ بحار،ج 41،ص40. ]

    انفاق و ايثار امامان از بهترين اموال خويش و در سخت ترين شرايطنيازمندى صورت مى گرفت .اين چنين است آنان الگوى زندگى و تلاش در سازندگى براى همگان هستند.آنان با اين ارزش ها دلها را شيفته خود و چشم ها را خيره هنرهاى خويش نموده اند و وحى الهى و سروش آسمانى از سيره،انفاق و ايثار آنان،اين چنين ستايش مى نمايد.

    امام على"ع" الگوى زندگى صفحه 49

    حبيب الله احمدى

    جهت مشاهده لینک ها باید ثبت نام کنید یا لاگین کنید.


  6. #5

    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    نوشته ها
    114
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پاسخ : فضایل و مناقب علی علیه السلام(به مناسبت عيد غدير)

    جزاك الله

    بسيار عالي احمد جان ...
    تبريك ميگم


    علي (ع) نگهدارت
    يا علي

    جهت مشاهده لینک ها باید ثبت نام کنید یا لاگین کنید.


  7. #6

    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    868
    تشکر
    0
    تشکر شده 3 بار در 2 ارسال

    پاسخ : فضایل و مناقب علی علیه السلام(به مناسبت عيد غدير)

    سلام
    خيلي عالي بود
    يا علي

    جهت مشاهده لینک ها باید ثبت نام کنید یا لاگین کنید.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    868
    تشکر
    0
    تشکر شده 3 بار در 2 ارسال

    پاسخ : فضایل و مناقب علی علیه السلام(به مناسبت عيد غدير)

    سلام
    خيلي عالي بود
    يا علي

    جهت مشاهده لینک ها باید ثبت نام کنید یا لاگین کنید.


  9. #8

    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    محل سکونت
    heart of the world
    نوشته ها
    4,889
    تشکر
    145
    تشکر شده 137 بار در 90 ارسال

    پاسخ : فضایل و مناقب علی علیه السلام(به مناسبت عيد غدير)


    تعریف علی به گفتگو ممکن نیست. گنجایش بحر در سبو ممکن نیست.

    جهت مشاهده لینک ها باید ثبت نام کنید یا لاگین کنید.


  10. #9

    تاریخ عضویت
    Sep 2006
    محل سکونت
    در همین نزدیکی...
    نوشته ها
    1,081
    تشکر
    32
    تشکر شده 116 بار در 81 ارسال

    پاسخ : فضایل و مناقب علی علیه السلام(به مناسبت عيد غدير)

    سلام...
    خدا قوت...
    علي يارت...
    يا علي...

    جهت مشاهده لینک ها باید ثبت نام کنید یا لاگین کنید.


علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •